شعری برای قزوین


 


دیلمان یان خنجرهاراغلاف کردند/ وسربازان"عُمَر"درگردنه"پیچ بن" / خواب بهشت می بینند.
***
"چهار انبیاء"تورات به دست / هر صبح با احترام از مقابل "شیخ الاسلام"میگذرند و به"امامزاده حسین (ع)"سلام میکنند.
***

"قنات خمار تاش"در دهلیزهای "مسجد جامع" نور می پاشد / و"سید ابوتراب" خورشید را از خواب بیدار میکند.
***

سواری تیز تک از بغداد میرسد و"حسن"  / سراسیمه از "قلعه" بیرون می آید / وخون خشکیده "خواجه نظام الملک" را / ‌با پر شالش پاک می کند.
***

"حمداله مستوفی" تاریخ را ورق می زند /‌ ودر سکوت" گنبذ دراز" / زیر سایه نارونی دراز میکشد /  و دریغ از پرنده ای.

***

"شاه عباس" در ایوان "کلاه فرنگی" لَم داده / وقلیان به دست با سبیلهایش بازی می کند/  و به "چهار باغ و سی سه پل" می اندیشد.

***

"تاج ملوک چگینی"ازروی جنازه"غیاث نظام"عبورکرده/ وبیرق روسیه راپایین می کشد / وچشمهای "یفرم خان ارمنی" ازغروربرق میزند.

***
سواران "شیخ الاسلام" یورتمه به تهران رسیده اند/ و "محمدعلی شاه" ازترس آب دهانش راقورت میدهد / و"میرزا حسن"نفس راحتی می کشد

***

"رضاخان" درکاروانسرای" آقابابا"شب هنگام درخواب / خرخره "میرزا کوچک خان" را می جود.

***
"دهخدا"در پای چراغ گردسوزی تاصبح کلمات رابه هم میدوزد / و دودچراغ میخورد.

***

"دخوها"ی باغستانهادرآلکهای چوبی به نجوای"چاه خانه"ها گوش میسپارند.

***

"عارف"غریبانه درگوش "ابوعلی سینا"نجوامی کندکه:“ ازخون جوانان وطن لاله دمیده”

***

"آخوندملاخلیلا"در دهلیزهای "محله آخوند"به فراموشی خاک سپرده شده است.

***

 دختران دیروز از"آب انبار سردار"پله پله طراوت را به دوش می گیرند.

***

ریشه های "چنار خونبار زر آباد"از منزل "آسید موسی" سر در آورده است.

***

بچه های "شیخ آباد "در آسمان رد ستاره ای دنباله دار را به  هم نشان می دهند که با "عباس" به بینهایت می رود.

***

صدای مهیبی در دفتر "نخست وزیری" می پیچد و قلب تکه تکه ای تا ابدیت بر سقف آسمان نقش می بندد.

***

کبوتران چاهی درصحن"سلطان سید محمد(ع)"نور برمی چینندوبه آسمان می برندفوج فوج دعارا

***

"آمنه خاتون"پای برهنه تا"اول ملک آباد"به استقبال دسته های سینه زنی میآید/ هرشب تاسوعا

***

چقدر شهیدان به هم شبیه اند / از "شهیدثالث" تا شهیدان بینهایت

***

نفس بچه های "امامزاده اسماعیل(ع)"هنوز بوی گاز خردل و بهشت می دهد.

***

سربازی از "اسماعیلیان" از "میل باراجین" خبر ناگواری را برای "یله گنبد"مخابره می کند/     که :“هلاکوخان در "دره شاهرود" اردو زده است “

***

درشکه ای"عالی قاپو"را به مقصد "اصفهان" ترک می کند/ و "سپه"- اولین خیابان ایران- آخرین خاطره ی طلایی اش رابه خاک می سپارد.

***

"علامه رفیعی" در گوشه ای  آرام نجوا می کندکه:

"دانا پدری گفت به فرزند خلف

دنیا طلبی به "هند" و عقبی به "نجف"

ارخواهی که نه دنیا و نه عقبی طلبی

"قزوین" بنشین و عمر بنمای تلف"

***

"سروهای کهنسال اورکن" سر به دوش هم نهاده اند:

"بود ماننده ی سرو کشمیر

چار سروی که به "اورکن" دیدم

همچو پیوستن دجله به فرات

"شاهرود" و "قزل اوزن" دیدم"

***

پیرمردان "تاکستانی" جیب هایشان پر از "کشمشهای شانی" و شادابیست.

***

"سلطان قیس"دست به کمر در "گردنه کمسار"ایستاده است.

***

"باد مه قاقازان" دست بر سر بوته های عدس می کشد.

***

زیتونهای طلایی "کلج و سیاهپوش"در زیر طوفان شن کمر راست میکنند.

***

 "قلعه شمیران"تا به زانو در گل و لای "منجیل" فرو رفته است.

***

"لمبسر"،" نینه رود" را کریمانه به "شاهرود" می بخشد/ و"شاهرود"

 بی تفاوت از کنار کرتهای تشنه شالی از زیر "پل انبوه" می گذرد.

***

" آبیک" آسم گرفته است و بونکرهای سیمان گونی گونی پول به "تهران" می برند.

 ***

صدای "اقبال آذر" هنوز از بالاخانه "خانه ی اربابی الوند"به گوش می آید.

 


يكشنبه 17 مرداد 1389
13:24:05



نظرها:


shakib - علیرضا خدابخش در گفتگویی گفته است: من متاسفانه و یا خوشبختانه اصلا مطبوعات محلی را نمی خوانم، بسیاری از مطالبی که در نشریات محلی چاپ و نشر می شود را ابتدائا در رسانه های مجازی و خبرگزاری ها دیده و خوانده ام.


اگه وقت کردی مصاحبه ی علیرضا را بخوان و اگه نظری داری منعکس کن!...ضمنا متن کامل مصاحبه اینجاست: http://www.shakibzade.com/




جواب احدچگيني:
سلام استادعزيز

تو در اندازه اين شهر هرگز نيستي والاتر از ايني/تودر اندازه يك عالمي گرچه اسير شهر قزويني



پونه - سلام

روز و روزگارتون به شادماني آقاي چگيني... من تقريبا تمام مطالبتون رو مي خونم .از شعر لري گرفته تا خبرنامه لور كه ردپايي از شما در آنجا مي بينم و يادداشت هاتون.

قلمتونو دوست دارم... اولين باره كه براتون كامنت مي زارم.چوناونقدر لذت بردم كه نتونستم ننويسم. شايد به اندازه دوستان ديگه نگران و جوياي احوالتون بودم وقتي كسالت داشتيد.خدا رو شكر كردم وقت به زبان شيرين لري تشكر كرده بوديد از كساني كه جوياي احوالتون بودن. لذت بردم از اين مطلب زيبايي كه نوشتيد.

صميمانه براتون روزهايي سرشار از آرامش و سادگي و زلالي آرزو مي كنم.


جواب:سپاس



نظر بدهید:

نام:
ایمیل:
صفحه شخصی: